العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)
212
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)
كه از نزديك سخنان آن دو را مىشنيدند به او فرمودند اى بنده خدا بخداى كعبه ترا بر او فخرى نيست بلكه خود را فريب دادى و دروغ گفتى بعد از آن او را با اين سؤال آزمايش فرمودند : كه مال و ثروتى كه خودت بدست آوردى دوست دارى خودت از آن استفاده كنى يا برادران مؤمنت ( بتعبير ديگر اگر در راه خودت مصرف كنى خوشحالترى يا اينكه مصرف برادران مؤمن نمائى ) عرضكرد خرج خودم ميكنم فرمود پس بنا بر اين از شيعيان ما نيستى زيرا ما خودمان اگر مالمان را در راه وابستگان از برادران خويش صرف كنيم براى ما بهتر است از اينكه مصرف خود سازيم ( پس از شيعيان ما نيستى ) ولى بگو از دوستان شمايم و از كسانى كه با دوستى شما اميد نجات دارم . به حضرت صادق عليه السّلام عرضكردند عمّار دهنى امروز براى شهادت نزد ابن ابى ليلى قاضى كوفه رفت قاضى به او گفت برخيز و برو ما گواهى ترا نمىپذيريم زيرا تو رافضى هستى از اين جمله بدن عمّار لرزيد و گريه امانش نداد قاضى چون چنين ديد به او گفت تو مردى دانشمند و اهل حديثى اگر از اين نسبت ناراحت ميشوى ، اظهار برائت و بيزارى كن ، بعد از آن از برادران ما خواهى بود عمّار گفت اى مرد از آنچه تو خيال ميكنى ناراحت نيستم ، بلكه گريه من هم براى خودم هست و هم بر تو ، اما بر خود ميگريم زيرا تو مرا بيك مقام بلند با ارزشى نسبت دادى كه من درخور آن نيستم زيرا تو مرا رافضى دانستى واى بر تو حضرت صادق عليه السّلام به من فرمود اول كسى كه نام رافضى گرفتند ساحران فرعون بودند وقتى معجزه موسى را در عصاى او ديدند به او ايمان آوردند و پيرو او شدند و فرعون را رها كردند و در برابر ناراحتيها و مشكلاتى كه از فرعون براى پيروى از حضرت موسى عليه السّلام ميديدند صبر ميكردند و تسليم بودند ، چون مرام فرعون را رها كردند از آن جهت فرعون آنها را رافضه ناميد ، بنا بر اين رافضى كسيست كه هر چه را كه از نظر خداوند زشت است رها كند ، و هر چه را خدا به او دستور داده انجام دهد ،